تغییر هولناک
داستان از این جا شروع شد که هفته گذشته شخصی با من تماس گرفت. او گفت که آگهی من را در روزنامه دیده است و از من خواست که به خانه شان بروم و کامپیوتر و لپ تاپ برایش تهیه کنم. من هم از این که بالاخره یک مشتری پیدا کرده بودم خوشحال شدم. سریع سی دی های نصب و وسایل مورد نیاز را برداشتم و از خانه خارج شدم با آسانسور به طرف پارکینگ مجتمع حرکت کردم. سوار ماشینم شدم و به طرف آدرس مورد نظر که پایین اتوبان شهید چمران بود حرکت کردم.
وقتی به آن منزل رسیدم، زنگ در را زدم مردی آیفون را برداشت. صدایش خیلی عجیب بود مثل این بود که از ته چاه بیرون می آید و یک جور صدای ترسناکی شبیه اشباح یا زامبی می ماند. من با دلهره بالا رفتم، در خانه، خود به خود باز شد. تصمیم گرفتم که برگردم ولی بلافاصله چراغ ها روشن و در از داخل قفل شد. خیلی زود فهمیدم که اشتباه بزرگی مرتکب شده ام و درخواست مشتری دروغ محض بوده و نباید به درخواستش ترتیب اثر می دادم.
بعد درست جلوی من یک پنجره باز شد و در آن ویندوز بالا آمد. بعد که ویندوز بالا آمد در دکستاپ دیدم که احمد با لپ تاپ من در حال کار است. به شیشه مانیتور زدم ولی جوابی نداد بعد به روبه رویم نگاه کردم او داشت با موس روی من می زد. خدا را شکر در بهترین فرصت به عقب رفتم و جا خالی دادم. از آن طرف صدایش را شنیدم که می گفت: ای خدا، چرا پدرم در لپ تاپ است. من هم سریع روی برنامه پخش کننده صدا رفتم و تمام ماجرا را گفتم. و بعد از آن طرف دیدم که احمد قصد دارد وارد بازی مرد عنکبوتی بشود. تا پخش کننده صدا را بستم متوجه شدم که به شکل مرد عنکبوتی درآمده ام و از یک ساختمان بلند بالا می روم.
با فریاد به پسرم گفتم برای نجات من باید این لپ تاپ را نابود کنی !
او هم با سرعت لپ تاپ را به زمین کوبید. در همین زمان احساس راحتی کردم و کم کم به حالت اصلیم برگشتم.
در همین موقع دیدم که احمد در حال تغییر شکل است. او تبدیل به یک هیولای بزرگ شد ولی من نتوانستم جلویش را بگیرم.
عکس ،فیلم ، مطلب آموزشی ،داستان ......ما را در سایت عکس ،فیلم ، مطلب آموزشی ،داستان ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110