حکایت پنجم

خرید بک لینک

ملانصرالدین

روزي يکي از همسايهها خواست خر ملانصرالدين را امانت بگيرد.به همين خاطر به در خانه ملا رفت.ملانصرالدين گفت: "خيلي معذرت ميخواهم خر ما در خانه نيست".از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.همسايه گفت: "شما که فرموديد خرتان خانه نيست؛اما صداي عرعرش دارد گوش فلک را کر ميکند." ملا عصباني شد و گفت: "عجب آدم کج خيال و ديرباوري هستي.حرف من ريش سفيد را قبول نداري ولي عرعر خر را قبول داري."

عکس ،فیلم ، مطلب آموزشی ،داستان ......

ما را در سایت عکس ،فیلم ، مطلب آموزشی ،داستان ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:18

صفحه بندی